نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
در سردی یک شب زمستانی برایش از خیال یک زندگی گرم ساختی...! هیچ یادت هست..!!! ارزشمندتــرین ثــروتی که یک انسان می تـــواند در این دنیا مالک آن باشد قـــلبِ یک ''**** متـــــــولد ماه تیــر ****'' است" سه ماه بیمارستان بود اصلا دیدنش نمیرفتن! اصلا یادشون نمیومد مادر یا مادربزرگی هم هست!همش بابای من شب تا صبح تو بیمارستان بالای سرش بود و فردا باز تا شب میرفت سر کار!! حالا که مرده اومدن برای چشم مردم با صدای بلند گریه و فرت و فرت غش میکنند! یکی نیست بگه خوب خاک بر سرتون با این جو سازی ها فقط و فقط خودتون رو خر حساب میکنید نه بقیه رو...!!! حالم بهم میخوره وقتی این تمساح ها رو میبینم که اشک می ریزند. دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم .... گنـــاه اســـت ... چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا... خیال نقش مهمی در توهم و عشق دارد بیشتر مردم عاشق یک فرد نمی شوند بلکه: عاشق تصوری می شوند که از وی دارند..... گاهی وقتا زندگی یعنی دوست داشتن تو؛ بی هیچ امیدی برای داشتنت... یادت هست مادر؟ دیشب دراز کشیده بودم رو تختم و تو حال خودم خیره شده بودم به سقف که دیدم آقای پدر اومد توی اتاق بلند شدم و سلام کردم..دیدم اومد جلو یه هدیه بهم داد که خدا وکیلی عمرا اگر شوهر آدم همچین کاری رو بکنه! دمت گرم بابا..!!!من تو رو نداشتم الان هیچی نبودم بخدا..... بـيا آخرين شـاهكـارت را بيـبين مـجسمـه اي با چـشمانـی بـاز خـيره به دور دسـت شـايد شرق شـايد غرب مبهـوت يك شـكست ، مغلوب يك اتفاق مصلوب يك عــشق ، مفعول يك تاوان خـرده هايـش را باد دارد ميبـرد و او فقـط خاطراتـش را محكم بغل گـرفته بيـا آخرين شاهكارت را بيبين مـجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـن" ! یک زن مسلمان و مومن باید بپذیرد که طبق آیه 3 سوره نساء شوهرش حق دارد 4 زن داشته باشد. دل كندن از تـو باهـمه عـشقي كـه بــهت داشـتم مـن رو به يک جا رسونـد! كه حالا تـو چشـماے يـكي زل بــزنم و بــگَم : عاشـقَمـے ؟ خـُب به درك ... ! لابه لای این کلمه ها با فنجان های چای هم میتوان مست شد، اگر اویی که باید باشد، باشد...!!! درست وقتی بخوای درکت کنه ترکت میکنه اینه رسم و آیین ما...!! اینقدر توی این خراب شده دلم گرفته که دارم دیوونه میشم! اینجور مواقع واقعا نمیدونم به چی دل خوش کنم؟! هیچ چیز حالمو خوب نمیکنه.فردا کلاسمو نمیرم و تا هنوز روانی نشدم برمیگردم خونه...... خوشحالم كه خبرى از تو ندارم... می دانی .... به مامانم میگم دلم برای غذاهای خونه تنگ شده بود! میگه میخوای برات اشکنه درست کنم؟! میگم نه دیگه تا این حــــــــــــد......!!!!! میان جاده ها جا مانده ام.... همسفرم .... عشق تو هم رفیق نیمه راه بود.... امروز رفتم دفتر فوق برنامه عکس های دسته جمعی که از اصفهان و شیراز گرفتم رو بهشون بدم.دفتر خالی بود و خانم "ف" که درطول سفر دوستای خوبی شدیم برای هم پشت میز نشسته بود و با دیدن من خیلی هم خوشحال شد.خلاصه گرم دیدن عکسها بودیم که رییس دفتر آقای "خ" که مرد میان سالی هست اومد تو و عکسها رو دید.گفت عکسهای مسافرته میشه منم ببینم ؟! گفتم بعله و از اونجایی که پوشه عکسهای تک نفره خودم با مناظر قاطی بود فقط چندتا عکس رو دید که از یک عکس چهره من که توی باغ گلها گرفته بودم هردو خیلی خوششون اومد ونمونه همون عکسم که فقط یه لیر با فتوشاپ روش انداختم رو پیشنهاد کرد که این عکس رو پوستر کنیم و بزنیم توی دفتر!!!از این پیشنهاد داشتم شاخ در میاوردم !! تصور اینکه عکس چهره من توی دفتر فوق برنامه باشه با اینهمه دانشجو!!! ولی خوب قبول نکردم ؛شايدم اشتباه كردم نميدونم!!!... خلاصه اینکه از عکاسی من خیلی خوششون اومده بود وگفتن واقعا حیف نیست دنبالش نمیری؟گفتم علاقه دارم اما من تمام هفته رو اینجام وقت نمیکنم! حالا قرار شده نمونه عکسها رو ببرم تا ببینن.یه عکس از باغ ارم رو هم گذاشت زمینه دسکتاپ.از بچگی عکاسی رو دوست داشتم یه روزی میرم دنبالش اما امیدوارم اون روز لرزش دست نداشته باشم!!!! به لوح دل چه مي نهد؟ به غير نقش مهر تو کسي که همچو من شود زماني آشناي تو هنوز در دو چشم من هزار جلوه ميـــــــــکند کلاس درس و محفل صفـــــــاي بي رياي تو روزت مـــبارک رفتنت ، آنقدر معلوم بود.. که اگر نمیرفتی تعجب میکردم!!! حواسم باشد بذر عشق تو را که روی دلم میکارم شاید همان سیب ممنوعه ای را ثمر دهد که هر دویمان را از بهشت بیرون کند... اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهــــــــــا بدونی بی تو و با تـــــــــو همینه رسم این دنیا بهــــــــار بـی تو یعنــــی پاییـــــز … تقویــــم بــه گـــــــور پــدرش مــــی خندد... اعتراف میکنم... برای داشتن تو هیچ کاری نکردم... اما... برای فراموش کردنت به ناچار هر کاری میکنم!!! توی آینه خودمو نگاه میکنم و به مامانم میگم....دیگه میرم ابروهامو برمیدارم!!(البته همچین قصدی نداشتم فقط میخواستم ببینم هنوزم مثل قدیمه!! )...... قـلبم را شـكستي ؟ آفرين ! ليـاقت " خـانه ي شيطآن " هـمين اسـت ...
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی
خانوم طلا بشی
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را..!!!
روزت مبارک مادر عزیزم...
و طبق آیه 34 سوره نساء شوهرش در صورت نافرمانی می تواند او را کتک بزند
و طبق آیه 11 سوره نساء به او ارث نیمه می رسد
باید بداند که طبق آیه 223 بقره ، کشتزار مرد لقب دارد و مرد می تواند هر طور که بخواهد با او نکاح کند.
باید بداند که طبق آیه 34 نساء از مرد کمتر است و مرد به دلیل آنکه خرجش را می دهد ، مالک اوست
و طبق آیه 24 سوره نساء می شود در جنگ او را به عنوان یک کالا به غنیمت گرفت و با او نکاح کرد.
دنبال ِ کی می گردی ؟...
اینجا را فقط دل بی صاحب
من می نویسد...
اين يعنى حال تو خوب است
بد بود كه حتمأ كنارم بودى...
خوب كه فكر می كنم
می بینم گاهی یك شكلات مغزدار بیشتر میچسبد
تا
عاشقانه های این عاشق های تو خالی !!!
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست.رفتنت ممکن شد.
باورش ممکن نیست و تو نمی دانی. نه!
که چه دردی دارد ، خلاء جای تو را حس کردن
و همین درد همه جان مرا می کاهد و تو نمی دانی. نه!
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


