تبليغاتX
چاهی برای گریستن

چاهی برای گریستن

نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین

 

من همانی هستم که

در سردی یک شب زمستانی

برایش از خیال

یک زندگی گرم ساختی...!

هیچ یادت هست..!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 1:35 AM توسط سقوط آزاد | |

 

ارزشمندتــرین ثــروتی که یک انسان می تـــواند در این دنیا مالک آن باشد

قـــلبِ یک ''**** متـــــــولد ماه تیــر ****'' است"

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:42 PM توسط سقوط آزاد | |

 

سه ماه بیمارستان بود اصلا دیدنش نمیرفتن! اصلا یادشون نمیومد مادر یا مادربزرگی هم هست!همش بابای من شب تا صبح تو بیمارستان بالای سرش بود و فردا باز تا شب میرفت سر کار!! حالا که مرده اومدن برای چشم مردم با صدای بلند گریه و فرت و فرت غش میکنند! یکی نیست بگه خوب خاک  بر سرتون با این جو سازی ها فقط و فقط خودتون رو خر حساب میکنید نه بقیه رو...!!! حالم بهم میخوره وقتی این تمساح ها رو میبینم که اشک می ریزند.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 5:37 PM توسط سقوط آزاد | |

 

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم ....

 گنـــاه اســـت ...

چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:6 PM توسط سقوط آزاد | |

 

خیال نقش مهمی در توهم و عشق دارد

بیشتر مردم عاشق یک فرد نمی شوند

بلکه: عاشق تصوری می شوند که از وی دارند.....

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 7:23 PM توسط سقوط آزاد | |

 

گاهی وقتا زندگی یعنی

دوست داشتن تو؛

بی هیچ امیدی برای داشتنت...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 7:1 AM توسط سقوط آزاد |

 

یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی
خانوم طلا بشی
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را..!!!
روزت مبارک مادر عزیزم...

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:4 AM توسط سقوط آزاد | |

 

دیشب دراز کشیده بودم رو تختم و تو حال خودم خیره شده بودم به سقف که دیدم آقای پدر اومد توی اتاق بلند شدم و سلام کردم..دیدم اومد جلو یه هدیه بهم داد که خدا وکیلی عمرا اگر شوهر آدم همچین کاری رو بکنه! دمت گرم بابا..!!!من تو رو نداشتم الان هیچی نبودم بخدا.....

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:18 PM توسط سقوط آزاد |

 

بـيا آخرين شـاهكـارت را بيـبين

مـجسمـه اي با چـشمانـی بـاز

خـيره به دور دسـت شـايد شرق شـايد غرب

مبهـوت يك شـكست ، مغلوب يك اتفاق

مصلوب يك عــشق ، مفعول يك تاوان

خـرده هايـش را باد دارد ميبـرد

و او فقـط خاطراتـش را محكم بغل گـرفته

بيـا آخرين شاهكارت را بيبين مـجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـن"‌ !

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:22 PM توسط سقوط آزاد | |

 

یک زن مسلمان و مومن باید بپذیرد که طبق آیه 3 سوره نساء شوهرش حق دارد 4 زن داشته باشد.
و طبق آیه 34 سوره نساء شوهرش در صورت نافرمانی می تواند او را کتک بزند
و طبق آیه 11 سوره نساء به او ارث نیمه می رسد
باید بداند که طبق آیه 223 بقره ، کشتزار مرد لقب دارد و مرد می تواند هر طور که بخواهد با او نکاح کند.
باید بداند که طبق آیه 34 نساء از مرد کمتر است و مرد به دلیل آنکه خرجش را می دهد ، مالک اوست
و طبق آیه 24 سوره نساء می شود در جنگ او را به عنوان یک کالا به غنیمت گرفت و با او نکاح کرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:12 PM توسط سقوط آزاد | |

 

دل كندن از تـو

باهـمه عـشقي كـه بــهت

داشـتم مـن رو به يک جا رسونـد!

كه حالا تـو چشـماے يـكي زل بــزنم و بــگَم :

عاشـقَمـے ؟‌

خـُب به درك ... !

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:15 PM توسط سقوط آزاد | |

 

لابه لای این کلمه ها
دنبال ِ کی می گردی ؟...
اینجا را فقط دل بی صاحب
من می نویسد...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:3 PM توسط سقوط آزاد |

 

با فنجان های چای هم میتوان مست شد،

اگر اویی که باید باشد، باشد...!!!

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:43 PM توسط سقوط آزاد | |

 

درست وقتی بخوای درکت کنه ترکت میکنه

اینه رسم و آیین ما...!!

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:1 PM توسط سقوط آزاد | |

 

اینقدر توی این خراب شده دلم گرفته که دارم دیوونه میشم! اینجور مواقع واقعا نمیدونم به چی دل خوش کنم؟! هیچ چیز حالمو خوب نمیکنه.فردا کلاسمو نمیرم و تا هنوز روانی نشدم برمیگردم خونه......

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:33 PM توسط سقوط آزاد | |

 

خوشحالم كه خبرى از تو ندارم...

اين يعنى حال تو خوب است

بد بود كه حتمأ كنارم بودى...

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:47 PM توسط سقوط آزاد | |

 

می دانی ....
خوب كه فكر می كنم
می بینم گاهی یك شكلات مغزدار بیشتر میچسبد
تا
عاشقانه های این عاشق های تو خالی !!!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:31 PM توسط سقوط آزاد | |

 

من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست.رفتنت ممکن شد.

 باورش ممکن نیست و تو نمی دانی. نه!

 که چه دردی دارد ، خلاء جای تو را حس کردن

 و همین درد همه جان مرا می کاهد و تو نمی دانی. نه!

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:44 AM توسط سقوط آزاد |

 

به مامانم میگم دلم برای غذاهای خونه تنگ شده بود!

میگه میخوای برات اشکنه درست کنم؟! میگم نه دیگه تا این حــــــــــــد......!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:38 PM توسط سقوط آزاد | |

 

میان جاده ها جا مانده ام....

همسفرم .... 

عشق تو هم رفیق نیمه راه بود....

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 4:15 PM توسط سقوط آزاد | |

 

امروز رفتم دفتر فوق برنامه عکس های دسته جمعی که از اصفهان و شیراز گرفتم رو بهشون بدم.دفتر خالی بود و خانم "ف" که درطول سفر دوستای خوبی شدیم برای هم پشت میز نشسته بود و با دیدن من خیلی هم خوشحال شد.خلاصه گرم دیدن عکسها بودیم که رییس دفتر آقای "خ" که مرد میان سالی هست اومد تو و عکسها رو دید.گفت عکسهای مسافرته میشه منم ببینم ؟! گفتم بعله و از اونجایی که پوشه عکسهای تک نفره خودم با مناظر قاطی بود فقط چندتا عکس رو دید که از یک عکس چهره من که توی باغ گلها گرفته بودم هردو خیلی خوششون اومد ونمونه همون عکسم که فقط یه لیر با فتوشاپ روش انداختم رو پیشنهاد کرد که این عکس رو پوستر کنیم و بزنیم توی دفتر!!!از این پیشنهاد داشتم شاخ در میاوردم !! تصور اینکه عکس چهره من توی دفتر فوق برنامه باشه با اینهمه دانشجو!!! ولی خوب قبول نکردم ؛شايدم اشتباه كردم نميدونم!!!... خلاصه اینکه از عکاسی من خیلی خوششون اومده بود وگفتن واقعا حیف نیست دنبالش نمیری؟گفتم علاقه دارم اما من تمام هفته رو اینجام وقت نمیکنم! حالا قرار شده نمونه عکسها رو ببرم تا ببینن.یه عکس از باغ ارم رو هم گذاشت زمینه دسکتاپ.از بچگی عکاسی رو دوست داشتم یه روزی میرم دنبالش اما امیدوارم اون روز لرزش دست نداشته باشم!!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:58 PM توسط سقوط آزاد | |

 

به لوح دل چه مي نهد؟ به غير نقش مهر تو

        کسي که همچو من شود زماني آشناي تو

              هنوز در دو چشم من هزار جلوه ميـــــــــکند

                     کلاس درس و محفل صفـــــــاي بي رياي تو

 روزت مـــبارک

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 4:56 AM توسط سقوط آزاد | |

 

رفتنت ،

آنقدر معلوم بود..

 که اگر نمیرفتی تعجب میکردم!!!

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:40 PM توسط سقوط آزاد |

 

عکسهای اولین سفر مجردی من به شیراز و اصفهان...!!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 5:38 PM توسط سقوط آزاد | |

 

حواسم باشد

بذر عشق تو را که روی دلم میکارم

شاید همان سیب ممنوعه ای را ثمر دهد

که هر دویمان را از بهشت بیرون کند...

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:14 PM توسط سقوط آزاد | |

 

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است

 نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است

 خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهــــــــــا

 بدونی بی تو و با تـــــــــو همینه رسم این دنیا

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:1 PM توسط سقوط آزاد |

 

بهــــــــار بـی تو یعنــــی پاییـــــز …

تقویــــم بــه گـــــــور پــدرش مــــی خندد...

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:9 AM توسط سقوط آزاد | |

 

اعتراف میکنم...

برای داشتن تو هیچ کاری نکردم...

اما...

برای فراموش کردنت به ناچار هر کاری میکنم!!!

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 7:5 PM توسط سقوط آزاد | |

 

توی آینه خودمو نگاه میکنم و به مامانم میگم....دیگه میرم ابروهامو برمیدارم!!(البته همچین قصدی نداشتم فقط میخواستم ببینم هنوزم مثل قدیمه!! )......

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:7 PM توسط سقوط آزاد | |

 

قـلبم را شـكستي ؟

آفرين !‌

ليـاقت " خـانه ي شيطآن "  هـمين اسـت ...

 

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 3:58 AM توسط سقوط آزاد | |

Design By : Night Melody